تبليغاتX
3 تا دوست...
3 تا دوست...
بدون شرح 
قالب وبلاگ
ها ها!...

سلام ...

امتحان عربی امروزم خیلی خوب بود...

ولی این مهم نیس...

امروز امتحانمو که دادم هنوز هیچ کس نیومده بود!منم حسابی حوصلم سر رفته بود

این زهرا و مائده دیوونه هم که نمیومدن

منم نشسته بودم تو نماز خونه با موبایلم ور میرفتم و فیلمایی که با دوربین مائده گرفته بودم نگاه

میکردم...

ولی جدا هر چی فکر میکنم بیشتر به این نتیجه میرسم که ما سه تا واقعا پدیده هایی هستیما...

یعنی سه تا دیوونه و روانی واقعی...

میخواستیم بشینیم گریه کنیم ولی مگه میشد؟؟...

مائده و زهرا رو نمیدونم ولی من وقتی تو خونه تنهام راحتتر گریم میگیره...

ولی تصمیم گرفتم دیگه هیچی واسم مهم نباشه...(حتی وحید)!

و کیف دنیا رو بکنم این چیزا واقعا ارزش غم و غصه نداره...

خیلی خوشحالم که دوستای خوبی مثل زهرا و مائده دارم

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 16:5 ] [ غزلی ] [ ]
امروز امتحان فيزيكمو عالي دادم!!!...

واي دارم منفجر ميشم...

خيلي خوب بود...

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 19:29 ] [ غزلی ] [ ]
امروز با چندتا از این پسرای حلی دعوامون شد!...

البت رو در رو که نه! تلفنی....

ماکه تو دعوا همش داشتیم میخندیدیم!!...

ولی خدایی دهن همشونو سرویس کردیم!!!...

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 19:35 ] [ غزلی ] [ ]
این وبلاگ قدیمی من اگه دوس داشتین میتونین برین توش و واسم نظر بذارین البت من بازم اینجا میاما...

www.joooooor.blogdoon.com

[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 20:25 ] [ غزلی ] [ ]

بر روی شــن، جز ردپای ســـرخ خــنـجر نیست

جز نـــغمه‌هایی مانده از آوای پــــرپـــــر نیست

آن ســــو: نگـــــاه مادری بـــی‌تاب فــــــرزندی

این سو: یتیمی خفته با دستی که دیگر نیست

منبر نشین نیزه است آیا که می‌خواند…

آیا ظهوری تازه از وحی پیمبر نیست؟!

باد، عاشقانه، مو به مو سر را نوازش کرد

آیا نسیم شعله‌های آه خواهر نیست؟!

«ای قطره‌های خون، سفیران گلوی تو

باید ببوسم حنجرت را گر چه مادر نیست»

لب‌های سر انگار نجوا می‌کنند آرام:

«خواهر… برو… هر چند این رسم برادر نیست»

خواهر، اسیر شعله‌ی لب‌های تفدیده است

در سایه‌ی آتش، سفر کردن میسر نیست

khoon

[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 19:23 ] [ غزلی ] [ ]
وای وای وای حالم بدتر شد!!!

دارم میمیرم فشارم افتاده پایین!!!

وایی دلم میخواد بمیرم!..!...!

[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 19:11 ] [ غزلی ] [ ]

سلام بروبـــــــــــــچ امروز دلم گرفته حالم اصلا خوب نيس!!...

اگه ميتونين نظراي باحال بدين شايد يكم حالم بهتر شه..

حالا بيـــــــــــــــــخيال.

به سلامتی همه اوونایی که دلشون از یکی دیگه گرفته ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن میگن بخاطره غروب پاییزه..


اين جمله الان وصف حال خودمه دوستان...

[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 15:36 ] [ غزلی ] [ ]
افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

 توصيه به فاطمه جون

 راستي بچه ها حسين دمشو گذاشت رو كولشو رفت!!!

زهرا ناخنامو درست كردم خيلي باحال شدا!!!

 

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 12:59 ] [ غزلی ] [ ]
یه سلام میکنم اول به اون دو تا دوست باحال و البت(دیوونه).... خانومای....

مائده و زهرا!

یه سلام هم به بقیه...

خوب حالا فردا امتحان دارم فعلا بای بای...

بوس

[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 15:8 ] [ غزلی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وبلاگم خوبه!...
خودمم که خوبم دیگه!...
امکانات وب